/ 7 نظر / 15 بازدید
ان شرلي

قشنگ بود ممنون كه از وبلاگ ما ديدن كرديد[گل]

عروس رندانه و مستانه

خودم را حیاطی دیدم متروک و بزرگ واقع در حصار برج هایی بلند و سر به هوا خانه ای با حیاطی پر از خشت در لابه لایش علف هایی تازه و خودرو با درختانی بالغ و با شخصیت من مابقی باغ از دست رفته ام را افسوس می خورم و دیگران پشت آن همه پنجره افسوس مرا داشتن را تنها براي اينكه ردي گذاشته باشم , بداني به يادتم[گل]

فرزانه

سلام دوست خوبم. ما هم در سنگی را زدیم,آنقدر زدیم که حوصله ی زمان از دست دوران خارج شد و آخر در گشوده شد ولی چه سود که گاهی اوقات نوش دارو بعد از مرگ سهراب شد.

بی اسم

نوشته جالبی بود بخصوص نوع فونت نوشته که همخوانی عجیبی با مطلب داشت و حس خواندن را چندین برابر می کرد.

عروس رندانه و مستانه

عید قربان روز اوج بندگی عابدی در برابر معبود روز قربانی کردن همه چیز جز مهر دوست .حتی فرزند در مسلخ عشق بر شما نکویان مبارک باد.[گل]

عروس رند

ما خرقه زهد بر سر خُم کردیم وز خاک خرابات تیمم کردیم باشد که درون میکده دریابیم آن عمر که در مدرسه ها گم کردیم[گل]